چشم من
ترکها
-
1
چشم من
چشم من بيا منو ياری بکن گونه هام خشکيده شد کاری بکن غيره گريه مگه کاری ميشه کرد کاری از ما نمياد زاری بکن اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد تا قيامت دل من گريه ميخواد هرچی دريا رو زمين داره خدا با تمومه ابرای آسمونا کاشکی ميداد همه رو به چشم من تا چشام به حال من گريه کنن اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد تا قيامت دل من گريه ميخواد قصهء گذشته های خوب من خيلی زود مثل يه خواب تموم شدن حالا بايد سر رو زانوم بذارم تاقيامت اشک حسرت ببارم دل هيشکی مث من غم نداره مثل من غربت و ماتم نداره حالا که گريه دوای دردمه چرا چشمام اشکشو کم مياره خورشیده روشن ما رو دزديدن زیره اون ابرای سنگين کشيدن همه جا رنگه سياهه ماتمه فرصت موندنمون خيلی کمه اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد تا قيامت دل من گريه ميخواد سرنوشت چشاش کوره نمیبینه زخم خنجرش ميمونه تو سينه لب بسته سينهء غرق به خون قصهء موندن آدم همينه اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد تا قيامت دل من گريه ميخواد
-
2
پریا
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود لخت و عور تنگ غروب سه پری نشسته بود زارو زار گریه میکردند پریا مثل ابرای بهار گریه میکردند پریا از افق جرینگ جرینگ صدای زنجیر میومد از عقب از توی برج ناله ی شبگیر میومد پریا گشنتونه پریا تشنتونه پریا خسته شدین مرغ پر بسته شدین چیه این های هایتون گریتون وای وایتون گریتون وای وایتون پریای نازنین چتونه زار میزنین توی این صحرای دور توی این تنگ غروب نمیگین که برف بیاد نمیگین بارون بیاد نمیترسین پریا دنیای ما قصه نبود پیغوم سر بسته نبود دنیای ما عیونه هرکی میخواد بدونه دنیای ما خار داره بیابوناش مار داره هرکی باهاش کار داره دلش خبر دار داره دنیای ما بزرگه پر از شغالو گرگه دنیای ما همینه بخوای نخوای اینه بخوای نخوای اینه
-
3
مه لقا
دارم ز جان ای مهلقا مهر تو پنهان در بغل دارم ز جان ای مهلقا مهر تو پنهان در بغل باشد مرا از فرغتت داغ فراوان در بغل باشد مرا از فرغتت داغ فراوان در بغل در کنج عزلت سربرم دور از رقیبان دغل دور از رقیبان دغل در کنج عزلت سربرم دور از رقیبان دغل دور از رقیبان دغل هر شب خیالت را کِشم ای ماه تابان در بغل هر شب خیالت را کِشم ای ماه تابان در بغل دارم ز جان ای مهلقا مهر تو پنهان در بغل جانا ز دست عشق تو یک دم نباشد راحتم یک دم نباشد راحتم جانا ز دست عشق تو یک دم نباشد راحتم یک دم نباشد راحتم بی تو به دنیا سرورم با آه و افغان در بغل بی تو به دنیا سرورم با آه و افغان در بغل دارم ز جان ای مهلقا مهر تو پنهان در بغل جانا ز دست عشق تو یک دم نباشد راحتم یک دم نباشد راحتم جانا ز دست عشق تو یک دم نباشد راحتم یک دم نباشد راحتم بی تو به دنیا سرورم با آه و افغان در بغل بی تو به دنیا سرورم با آه و افغان در بغل
-
4
زهره
رختخواب مرا مستانه بنداز توپیچ پیچ ره میخانه بنداز عزیزم سوزنه دست تو بودوم میون پنجه و شصت تو بودوم نازنینم مه جبینم بخوابم بلکه در خوابم ببینم یاد از آن روزی که بودی زهره یار من دور از چشم رقیبان در کنار من حالی و خالیست جایت ای نگار من در شام تار من آخر کجایی زهره یاد داری زهره آن روزی که در صحرا دست اندر دست هم گردش کنان تنها راه می رفتیم و در بین شقایقها بود عالم ما را لطف و صفایی زهره چون یقین کردی که در عشقت گرفتارم سخت گشتی از من و کردی چنین خوارم خود نکردی ز اکراهت نازنین یارم من همچو تو دارم آخر خدایی زهره بود هنگامه غروب آن روز افق زیبا ایستادیم از برای دیدنش آنجا تکیه تا بر سینه ام دادی سر خود را گفتیم و گفتنها بس رازهایی زهره
-
5
کس نمیداند
Lyrics رهگذار عمر سیری در دیاری روشن و تاریک رهگذار عمر راهی بر فضایی دور یا نزدیک کس نمیداند کدامین روز میآید کس نمیداند کدامین روز میمیرد چیست این افسانه هستی خدایا چیست پس چرا آگاهی از این قصه مارا نیست کس نمیداند کدامین روز میآید کس نمیداند کدامین روز میمیرد کس نمیداند کدامین روز میآید کس نمیداند کدامین روز میمیرد صحبت از مهر و محبت چیست؟ جای آن در قلب ما خالی است؟ روزی انسان بنده ی عشق و محبت بود جز ره مهر و وفا راهی نمیپیمود کس نمیداند کدامین روز میآید کس نمیداند کدامین روز میمیرد کس نمیداند کدامین روز میآید کس نمیداند کدامین روز میمیرد چیست این افسانه ی هستی خدایا چیست؟ پس چرا آگاهی از این قصه ما را نیست؟ کس نمیداند کدامین روز میآید کس نمیداند کدامین روز میمیرد کس نمیداند کدامین روز میآید کس نمیداند کدامین روز میمیرد کس نمیداند کدامین روز میآید
-
6
گل بارون زده
گل بارون زده ی من گل یاس نازنینم میشکنم پژمرده میشم نزار اشکاتو ببینم تا همیشه تورو داشتم داشتنت تمام دونیاست از توو اسم تو گفتن بهترین همه حرفاست با تو با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم لحظهام پر میشه از تو وقت غم خوردن ندارم ای غزل باره ی دلتنگ که همه تنت کلامه هنوزم با گل گونت شرم اولین سلامه ای تو جاری تویه شعرم مثل عشق و خونو حسرت دفتر شعر من از تو سبد خاطره هامه ای گل شکسته ساقه گل پرپر که به یاد هجرت پرنده هائی توی یاس مبهم چشمات میبینم که بفکر یه سفر به انتهایی سربزیره دلشکسته نازنینم اگه سادست واسه تو گذشتن از من مرثیه سرکن برای رفتن من آخه مرگه واسه من از تو گذشتن با تو با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم لحظه هام پر میشه از تو وقت غم خوردن ندارم گل بارونزده ی من اگه دلتنگمو خسته اگه کوچیدن توفان ساقه ی منم شکسته میتونم خسته گیاتو از تن پاکت بگیرم میتونم برای خوبیت واسه سادگیت بمیرم میتونم برای خوبیت واسه سادگیت بمیرم میتونم برای خوبیت واسه سادگیت بمیرم میتونم برای خوبیت ...
-
7
من و دل
شبا وقتی من و دل تنهای تنها می مونیم واسه هم قصه ای از روز جدایی میخونیم میگم ای دل, دله آلوده به درد اگه روزی بکشم ناله ی سرد آه و نالم میگیره دومنشو آتیش عشق میسوزونه تنشو شبا وقتی من و دل تنهای تنها می مونیم واسه هم قصه ای از روز جدایی میخونیم تو مصیب کشی ای دل می دونم میون آتیشی ای دل میدونم داری پرپر میزنی جوون میکٌنی اینو از اشکای چشمت میخونم شبا وقتی من و دل تنهای تنها می مونیم واسه هم قصه ای از روز جدایی میخونیم دیگه دل طفلکی دیوونه شده مثل من دربدر از خونه شده نداره هیچکسو این دل میدونم دیوونه همدم دیوونه شده شبا وقتی من و دل تنهای تنها می مونیم واسه هم قصه ای از روز جدایی میخونیم
-
8
برادر جان
برادر جان نمیدونی چه دلتنگم برادر جان نمیدونی چه غمگینم نمیدونی . نمیدونی . برادر جان گرفتار کدوم طلسم و نفرینم نمی دونی چه سخته در به در بودن مثل طوفان همیشه در سفر بودن برادر جان . برادر جان . نمیدونی چه تلخه وارث درد پدر بودن دلم تنگه برادر جان برادر جان دلم تنگه دلم تنگه از این روزهای بی امید از این شبگردیهای خسته و مایوس از این تکرار بیهوده دلم تنگه همیشه یک غم و یک درد و یک کابوس دلم تنگه برادر جان برادر جان دلم تنگه دلم خوش نیست . غمگینم برادر جان از این تکرار بی رویا و بی لبخند چه تنهایی غمگینی . که غیر از من همه خوشبخت و عاشق . عاشق و خرسند به فردا دلخوشم . شاید که با فردا طلوع خوب خوشبختی من باشه شبو با رنج تنهایی من سر کن شاید فردا روز عاشق شدن باشه دلم تنگه برادر جان برادر جان دلم تنگه
-
9
چی بگم
چی بگم وقتی که آفتاب نمیتابه وقتی بارون نمیباره وقتی مرغ زخمی شب روی دیوارای خونمون میناله وقتی دیواری به دستی نمیلرزه دل سلاخی از این حوض پر از خون نمیترسه چی بگم زندگی با این همه غم نمیارزه نمیارزه زندگی با این همه غم نمیارزه نمیارزه چی بگم وقتی قناری تو بهار هم نمیخونه توی آسمون ابری یه ستاره نمیمونه وقتی حوضا پره خونه دستا بستن شعر آزادی را هیچکی نمیخونه چی بگم زندگی با این همه غم نمیارزه نمیارزه زندگی با این همه غم نمیارزه نمیارزه با تو آسان میشد از دست سیاهی ها گریخت رو به سوی ظلمت شبهای بیفردا گریخت بی تو ای آزادی ای والا کلام گر نباشی در میان باید که از دنیا گریخت
-
10
خسته ام
محبس خویشتن منم از این حصار خستهام من همه تن انالحقم کجاست دار خستهام در همه جای این زمین همنفسم کسی نبود زمین دیار غربت است از این دیار خستهام کشیده سرنوشت من به دفترم خط عزا از آن خطی که او نوشت به یادگار خستهام به گرد خویش گشتهام سوار این چرخ و فلک بس است تکرار ملال ز روزگار خستهام دلم نمی تپد چرا به شوق این همه صدا من از عذاب کوه بغض به کوله بار خستهام همیشه من دویدهام به سوی مسلخ غبار از آن که گم نمی شوم در این غبار خستهام به من تمام میشود سلسله رو به زوال من از تبار حسرتم که از تباه خستهام قمار بی برندهایست قمار تلخ زندگی چه برده و چه باخته از این غمار خستهام
-
11
بهار خاموش
بر آن فانوس کش دستی نیافروخت برآن دوکی که بر رف بی صدا ماند بر آن آینه زنگار بسته برآن گهواره کش دستی نجنباند بهار منتظر بی مصرف افتاد به هر بامی درنگی کرد و بگذشت به هر کوئی صدائی کرد و بگذشت کسی پیدا نشد غمناک و خوشحال که پا بر جاده خلوت کسی پیدا نشد در مقدم باد که شادان یا غمین آهی برآرد کسی ازکومه سر بیرون نیاورد نه مرغ از لانه نه دود از اجاقی هوا با ضربه های دف نجنبید گلی خود روی برنامد زباغی بهار خاموش آمد دریغها از حیاتی در این ویران سرای محنت آور بهار خاموش آمد دریغا از نشاطی که شمع افروزد و بگشایدش در
-
12
چی میشه گفت
وای که چقد این دل عاشق بلاس میون دل با من همیشه دعواس بدل میگم غمو تو خونت را نده میگه جونم مهمون حبیب خداس چی میشه گفت به این دل دیونه هر چی میگم باز میگیره بهونه چی میشه گفت به این دل دیونه هر چی میگم باز میگیره بهونه کاشکی دلم غصه ی پنهون نداشت خونهء غم حیات و ایون نداشت پر میکشید خنده روی لبانم ابر چشام یه قطره بارون نداشت چی میشه گفت به این دل دیونه هر چی میگم باز میگیره بهونه چی میشه گفت به این دل دیونه هر چی میگم باز میگیره بهونه دل خوابه و چشمای من بیداره از ناله های من خبر نداره میترسم این خونه خراب عاشق دسته گلی به آب بده دوباره چی میشه گفت به این دل دیونه هر چی میگم باز میگیره بهونه چی میشه گفت به این دل دیونه هر چی میگم باز میگیره بهونه کاشکی دلم غصه ی پنهون نداشت خونهء غم حیات و ایون نداشت پر میکشید خنده روی لبانم ابر چشام یه قطره بارون نداشت چی میشه گفت به این دل دیونه هر چی میگم باز میگیره بهونه چی میشه گفت به این دل دیونه هر چی میگم باز میگیره بهونه
Not playing
Background play depends on device/browser and may not work for YouTube sources.